تبليغاتX
آن مرد آمد - روزنوشت های جاوید رهجو
 

ببخشید...

دوستان عزیز

حتما آدرس جدید را به اطلاعتان خواهم رساند

سبز باشید!

یا حسین - میرحسین!


 

به قلم جاويد ره جو در سه شنبه بیستم مرداد 1388 ساعت 11:23 درواکنش به پیش از انتخابات | لینک ثابت


یادکردی از روزهایی که گذشت به روایت قلمی رها!

چند بار خواستم گاه شمار جنبش سبز را پس از انتخابات یا همان کودتا بنویسم.

امروز اتفاقی وبلاگ ابراهیم رها را یافتم.

از قلم او بسیار خوشم می‌آید.

بدین وسیله همین جا لینک این گاه شمار را به قلم او می گذارم.

البته امیدوارم چند روزی فیل تر نشده بماند...!

توصیه می کنم نماز جمعه هاشمی را هم به روایت او بخوانید.

 


 

به قلم جاويد ره جو در چهارشنبه هفتم مرداد 1388 ساعت 14:57 درواکنش به بعداز کودتای 22خرداد!! | لینک ثابت


دو حکم و دو رفتار!

با عنایت به یکی از دستورات واضح اسلام که در سخنان رهبری نیز به آن اشاره شد و آن رعایت انصاف و عدالت است، کمی به گذشته برگردیم و به زمانی بنگریم که حامیان یک کاندیدای ریاست جمهوری برای تخریب رقیب از ابزاری همچون عدم تمکین از ولی فقیه بهره جستند و با ارسال پیامک حاوی حکم امام  به نخست وزیر دولت دفاع مقدس (آنهم بصورت ناقص) و توزیع آن در بین جوانان، سعی در اثبات این فرضیه داشتند.

صرف نظر از اینکه انصاف و عدالت حتی در مورد دشمن، در تعالیم دینی ما یک ارزش حساب می شود مقایسه عملکرد دو رئیس اجرایی دولت در قبال حکم ولی فقیه زمانشان، قابل ارزیابی و تدبر است.

رعایت انصاف به ما حکم می کند که اعلام استعفای نخست وزیر سابق را یک اشتباه و خطا محسوب کنیم، همان طور که انتصاب معاون اول رئیس جمهور دولت نهم را نیز با وجود عدم رغبت رهبری و مراجع عظام، خطا می دانیم.

محتوای نامه دو ولی فقیه در دو زمان و پاسخ دو رئیس دولت قابل تعمق است.

امام در پاسخ استعفای نخست وزیرش، از ادبیات محکم و توبیخ مآبانه ای استفاده کرد چنانچه در تاریخ ثبت است و قابل ملاحظه:

بسم اللَّه الرحمن الرحيم‏
جناب آقای مهندس میرحسین موسوی ، نخست وزير محترم.

نامه استعفاى شما باعث تعجب شد.
حق اين بود كه اگر تصميم بدين كار داشتيد، لا اقل من و يا مسئولين رده بالاى نظام را در جريان مى‏گذاشتيد.
در زمانى كه مردم حزب اللَّه براى يارى اسلام فرزندان خود را به قربانگاه مى‏برند چه وقت گله و استعفا است. شما در سنگر نخست‏وزيرى، در چهارچوب اسلام و قانون اساسى، به خدمت خود ادامه دهيد. در صورتى كه نسبت به بعضى از وزرا به توافق نمى‏رسيد، چون گذشته عمل مى‏شود. اين حق قانونى مجلس است كه به هر وزيرى كه مايل بود رأى دهد.
تعزيرات از اين پس در اختيار مجمع تشخيص مصلحت است، كه اگر صلاح بداند به هر ميزان كه مايل باشد در اختيار دولت قرار خواهد داد.

همه بايد به خدا پناه بريم؛ و در مواقع عصبانيت دست به كارهايى نزنيم كه دشمنان اسلام از آن سوء استفاده كنند.
مردم ما از اين گونه مسائل در طول انقلاب زياد ديده‏اند، اين حركات هيچ تأثيرى در خطوط اصيل و اساسى انقلاب اسلامى ايران نخواهد داشت.

از آنجا كه من به شما علاقه‏مندم، ان شاء اللَّه عند الملاقاة مسائلى است كه گوشزد مى‏نمايم. و السلام.
15/ 6/ 67
روح اللَّه الموسوي الخمينى‏

اما پاسخ نخست وزیر وقت:

بسم اللَّه الرحمن الرحيم

محضر مبارك مقام رهبرى، حضرت امام خمينى- مد ظله العالى- ضمن تقديم سلام و تحيات، پيام پدرانه و هشدار دهنده حضرت عالى را به گوش جان شنيدم. اين جانب عزت و مصلحت را در تبعيت از مقام معظم رهبرى مى‏دانم و استعفاى خود را كه با انگيزه دلسوزى براى اسلام و انقلاب و مصلحت كشور تقديم نموده بودم، پس مى‏گيرم. مسائل و مواردى كه چاره‏جويى آنها را به مصلحت كشور مى‏دانم، حضوراً عرض مى‏كنم و در هر حال مطيع امر رهبرى به عنوان يك مريد و مقلد بوده و هستم.

اکنون به متن حکم ولی فقیه زمان ما و پاسخ رئیس محترم دولت بنگرید:

بسمه تعالی
. . . .. . -رياست محترم جمهوري اسلامي ايران
با سلام و تحيت، انتصاب جناب آقاي اسفنديار رحيم مشايي به معاونت رييس جمهور بر خلاف مصلحت جنابعالي و دولت و موجب اختلاف و سرخوردگي ميان علاقمندان به شماست.
لازم است انتصاب مزبور ملغي و كان لم يكن اعلام گردد.

سيد علي خامنه‌اي
88/4/27 "

و پاسخ ریاست جمهوری دولت نهم:

"بسمه تعالي
محضر حضرت آيت الله خامنه اي دام ظله العالي

رهبر معظم انقلاب اسلامي

سلام عليكم

ضمن ارسال رونوشت نامه كناره گيري مورخه 88.5.2 جناب آقاي مهندس اسفنديار رحيم مشايي از معاونت اولي، به استحضار مي رساند كه مرقومه مورخه 88.4.27 حضرتعالي به استناد اصل 57 قانون اساسي اجرا شد.

ايام عزت مستدام

 

به نقل از سایت تابناک

باکمی تغییر


 

به قلم جاويد ره جو در سه شنبه ششم مرداد 1388 ساعت 8:56 درواکنش به گاف های کودتاچیان! | لینک ثابت


رسانه ای که: قند و نبات است پدر سوخته!

برداشت1: عدم رعایت عفت کلام و اصول اخلاقی

یکی از اساتید اخلاق!! (طباطبایی) در برنامه ایران 88 خود را "تخم آخوند" نامید!!

این در حالی است که این برنامه زنده هم نبود...

 

برداشت2: دروغپردازی

در حالیکه در اولین اخبار منتشر شده از رسانه دولتی پس از سانحه هواپیمای مشهد خلبان ایرانی و علت وقوع بازنشدن چرخ های جلو عنوان شده بود پس از گذشت دو روز:

خلبان قزاق و علت سانحه حرف زدن با راننده عنوان شد!

 

برداشت3: استفاده ابزاری از تصویر خانم های اصطلاحا بی حجاب

رسانه دولتی این روزها رفتار دوگانه ای را با پوشش بانوان دارد. از طرفی از تک تک خانم هایی که با پوشش مانتو و برخورداری از آرایش نماد حمایت از احمدی نژاد با خود دارند نمای کلوزآپ به نمایش می گذارد و در این حرکت حتی یک شهروند با این شرایط را جا نمی اندازد!

از سوی دیگر همه کسانی که از منتقدان دولت تصویرشان به جعبه جادویی راه می یابد بلا استثنا از میان همین قشرند!

البته تفاوت در نمایش این دو تصویر متن هایی است که بعنوان نریشن ضمیمه می شود: متن هایی که گروه اول را شیرزن و گروه دوم را عده ای فرصت طلب، بی نماز و ... معرفی می کند!

 

 یک شیرزن

برداشت4: اقدام منافی شرع

یکی دیگر از شیرین کاری های حضرات که در روزهای اخیر شدت یافته نمایش تصاویر هم وطنانی است که در خارج از کشور حجاب اسلامی ندارند. با توجه به اینکه عمده این شهروندان مسلمان هستند این کار از نظر دین اسلام مردود است.

البته ظاهرا رسانه ملی در این حرکت ابتدا حکم ارتداد ایشان را صادر کرده و سپس اقدام به این حرکت کرده است!! این یعنی رسانه می تواند کارکردهای مرجعیت را هم دارا باشد!

رکسانا صابری (۱)، شیرین عبادی و برخی از هم وطنان دیگر ساکن خارج از کشور از جمله این افرادند.

 

برداشت5: واقعیت هایی که لو می رود؛ عمدا یا ناخواسته!

در حالیکه در روزهای انتخابات رسانه دولتی از ترس اینکه مبادا سیاه نمایی صورت بگیرد به ورطه سفیدکاری افتاده بود این روزها مشاهده می شود سهوا یا عمدا برخی از واقعیت های سیاه هم از این رسانه فرصت بروز پیدا می کنند.

برای مثال رفتار نامناسب با زائران ایرانی در عربستان‌ ( که آقای احمدی نژاد کلا آن را یک توهم می دانست) کاملا مستند به تصویر کشیده می شود.

در این میانه بعضی برنامه های معدود هم که رفتار آزادمنشانه و جوانمردانه ای را از خود بروز می دهند هنوز از چشم دولت مخفی مانده اند!

یکی از این برنامه ها تهران 20 است که انصافا در این روزها نمره 20 می گیرد.

در برنامه 4 مرداد این مجموعه مجری جسور آن خیلی رک:

خبر محکومیت وزیر صنایع در دادگاه تهران به دلیل تقلب در ثبت یک اختراع بنام خود را اعلام کرد و سپس به بهانه قطع شدم ارتباط تلفنی در مصاحبه زنده، کل هیکل شرکت همراه اول را با گلاب ناب کاشان شستشو داد!!

 

راستی پس از شکست پروژه مشایی در انحراف اذهان عمومی و جلب اعتنای مردم، سوژه ای دیگر جایگزین شده است:

با برکناری وزیران اطلاعات و ارشاد دولت باید برای کل کابینه رای اعتماد بگیرد!

البته مردمی که مشروعیت این دولت را زیر سوال می دانند به این دست اقدامات و بازی های کنترل شده اعتنایی نخواهند داشت!

هنوز یادمان نرفته:

کودتا شد!

راستی این خبر آه از نهادم برآورد:

 ایران از خط لوله نابوکو حذف شد

سرمقاله دیروز جمهوری اسلامی

بخوانید!

------------------------------------------ 

 (۱) رسانه دولتی در هنگام پخش تصویر خانم رکسانا صابری گفت ایشان همان کسی است که چند ماه پیش از انتخابات بدلیل بازداشت شدن در ایران موضوع جنجال رسانه ای غرب بوده است.

اما نگفت که احمدی نژاد رو چه حسابی یهو رگ غیرتش به جوش آمد مصرانه آزادی ایشون رو خواستار شد؟؟

همچنین باید گفت که اگر رییس جمهور می تواند باعث آزادی یک نفر شود پس چرا رییس مجمع تشخیص نمی تواند و اصلا اصل تفکیک قوا را چه شد!!

 

 


 

به قلم جاويد ره جو در دوشنبه پنجم مرداد 1388 ساعت 13:2 درواکنش به گاف های کودتاچیان! | لینک ثابت


احمدی نژادی ها و بحران عدم اعتنا!

یه بنده خدایی میره پیش دکتر و میگه: آقای دکتر همه به من بی اعتنایی می کنند.

دکتر میگه: بعدی!!

بله...

قصه این روزهای حضرات اصول گرا نما حکایت همون بنده خداست که هرکاری می کرد کسی بهش توجه نمی کرد.

چند سکانس سناریوی لو رفته ای که برای جبران این عدم اعتنا در روزهای اخیر به نمایش گذاشتند در ادامه می بینیم...

سکانس 1:

اسفندیار خان رحیم مشایی معاون رییس جمهور و رییس سازمان میراث فرهنگی در اظهار نظری جالب مردم اسراییل را دوست مردم ایران می خواند!

جناح منتقد دولت که می داند چنین اظهار نظری در ایران به معنای انتحار سیاسی است زیاد به این مساله وقعی نمی نهد! لابد می پرسید چرا؟

 

اصولگرایان چند سالی است تنها ساکنان سرزمین ایران هستند!!

بعبارت دیگر هرکس غیر از اصولگرایی موضعی بگیرد اجنبی است و هرگاه اجنبی ها از کسی بد بگویند آن فرد خیلی کارش درست است.

به همین دلیل اصلاح طلبان - یا همان اجنبی ها!!! – بی اعتنایی پیشه کردند تا از تولد اسفنیار روئین تن – یا بعبارت دیگر اسطوره سازی از شخصیتی بنام مشایی – جلوگیری کنند.

 

دولتمردان از این موضع گیری سردرگم می شود. اما بقول معروف خود را از تا نمی اندازد و به دلیل آنکه این حرکت خیلی تابلو است و از جناح مخالف هم صدایی در نمی آید خود نقش شاکی پرونده را بر عهده می گیرد!!!

 

سکانس2:

جناح راست فکر می کند که رقیب این موضوع را بعنوان برگ برنده برای روز مبادا – یا همان انتخابات – کنار گذاشته است. اما در مجموعه ای که رقیب از گاف های دولت تحت عنوان 90 سیاسی منتشر می کند هم اثری از اسفندیار خان نیست!

سردرگمی دولتی ها بیشتر می شود!!!

 

سکانس3:

انتخابات پرحرف و حدیث و البته سالم و سرحال 22 خرداد یا همان کودتای خودمان برگزار می شود. چند روز بعد اسفندیار خان – یعنی همان قهرمان حماسه (1) دوستی با مردم اسراییل -  به سمت معاون اولی ارتقا می یابد. این انتصاب هم زیاد مورد توجه جناح منتقد دولت و به تبع آن بخش اعظم دولت واقع نمی شود.

 

این بار هم اصولگرایان مجبور می شوند نقش شاکیان پرونده را هم خودشان بر عهده بگیرند!!!

کار به جایی می رسد که علیرغم انتشار چندین مقاله تحلیلی در کیهان و اظهار نظرهای تند و بی سابقه از چهره های اصولگرا ،‌ هیچ واکنشی از سوی چهره های اصلی اصلاح طلبان دیده نمی شود!!

 

سکانس 4:

دوسه روز پس از این انتصاب ابوترابی نایب رییس مجلس لو می دهد که رهبری طی نامه ای از احمدی نژاد خواسته است که حکم مشایی را لغو کند. البته این خبر از سوی دفتر رهبری تا 6 روز تایید نمی شود.

 

واما...

پشت صحنه سکانس های 3 و 4:

 

1.         بعد از اظهار نظر جالب مشایی پیدا بود که ایشان باید با عالم سیاست وداع کند. چرا که ادامه حضور ایشان لکه بزرگی بود که دامان پرلکه اصول گرایی را خیلی تابلو جلوه می داد! اما با توجه به اینکه این اظهار نظر در فاصله زمانی کمی مانده تا انتخابات رخ می دهد حضرات تصمیم می گیرند که ای حذف را موکول به روزهای بعد کنند تا در عرصه خطیر انتخابات هم بتوانند از خدمات اسفندیار خان استفاده کنند.

البته در این را حضرات نگران این نبودند که حضور اسفندیار خان در رای آنها تاثیر می گذارد چون نتایج انتخابات از قبل معلوم بود.

 

2.       با توجه به شرایط ملتهب جامعه پس از انتخابات – یا همان کودتا- تصمیم گرفته می شود تا غائله حول محور اسفندیار خان راه بیفتد تا اذهان ملت منحرف شود و به عبارتی سیبل مشایی جایگزین سیبل احمدی نژاد شود!!

 

3.         رهبری که از این تصمیم بی خبر است سریعا واکنش نشان می دهد اما برای اینکه آسیبی به جناح خودی وارد نشود نامه را محرمانه می فرستد. اما پیک رعایت امانتداری نمی کند و نامه لو می رود.

4.         با لو رفتن خبر معلوم است که قصه تمام شده است. لذا اندک افرادی هم که در جناح منتقد دولت از سناریو بی خبرند و قصد موضع گیری در این زمینه را دارند دیگر بی خیال می شوند.

 

البته بخش اعظم جناح منتقد دولت که دست دولت را خوانده اند هیچ واکنشی نشان نمی دهند چرا که مشروعیت کل دولت زیر سوال است چه رسد به معاون مادر مرده ای مثل مشایی!!

 

5.         حضرات دولت که از لو رفتن زودهنگام بازی ناراحت هستند مجبور می شوند نقش انتقادی خود را پررنگ تر کنند تا ساختگی بودن بازی زیاد تابلو نشود چرا که:

رقیب کماکان بی اعتناست!!

 

6.         وقتی قضیه کاملا لوث می شود نامه رهبری علنی می شود. و برای اینکه پایان بند قضیه کمی از بی نمکی در بیاید قرار می شود بازی های مسخره ای شروع شود: مثلا مشایی به هواداران دولت توهین کند،‌ احمدی نژاد از الغای حکم طفره برود و در نهایت جواب رهبری را سرد بدهد!!

 

7.       بعد رهبری سخنرانی می کند و می گوید برخی دارند اختلافات را دامن می زنند و صلاحیت های یک نفر را بخاطر یک اشتباه زیر سوال می برند!! البته مقداری از این حرف به خود ایشان هم بر می گردد!!

حالا یک بار دیگر لطیفه ای که در آغاز آوردم را می خوانیم...

(1)    دولت عادت دارد گاف های خود را حماسه بنامد. مثل گاف دوربان که شد حماسه دوربان!

برای همین منم آنرا حماسه نامیدم!  (مگه من از دولت چیم کمه؟)

 

پ ن 1: در این اتفاق اصولگرایان خودشان دعوا را شروع کردند، خودشان به خودشان تذکر دادند، خودشان ....

برای نمونه این شاهد!!

پ ن 2: غائله مستر بین یا همان اسفندیار خان (به جهت مشابهت چهره) باعث شد بسیاری از اصولگرایان غیر تصمیم گیر به احساسی بودن مواضع خود پی ببرند. در این رهگذار حقانیت چهره های اصلاح طلب هم آشکار شد و عدو برای ایشان سبب خیر شد!


 

به قلم جاويد ره جو در یکشنبه چهارم مرداد 1388 ساعت 13:48 درواکنش به گاف های کودتاچیان! | لینک ثابت


مشایی نگو بلا بگو

این روزها سوژه برای نوشتن آنقدر زیاد شده که نگو و نپرس!

یه آدم بیکار می خواد که گاف های مکرر حضرات رو دایم به رشته تحریر در بیاره!

 

از جمله این اتفاقات اظهار نظرهای حکیمانه جناب آقای محمد یزدی رییس جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و عضو شورای نگهبان قانون اساسی است. ایشان که در مقام ریاست قوه قضاییه نقش بولدوزر را ایفا کردند (به نحوی که آقای هاشمی شاهرودی پس از جایگزینی بجای ایشان در این قوه گفتند ویرانه ای را تحویل گرفتم!!!) طی سخنانی در واکنش به اظهارات هاشمی در نماز جمعه گفته بودند:

مقبولیت با مشروعیت فرق دارد و مشروعیت از طرف خداست و برای مشروع بودن حکومت نیازی به مردم نیست!!!

البته معلوم نیست ایشان  - که زمانی در میان مردم به عثمان شل مشهور بودند – چرا پیش از انتخابات خبر ندادند تا مردم بدانند که ایشام و همفکرانشان برای سعادت بشر از سوی خدا فرستاده شده اند و نیازی به حضور پای صندوق های رای نیست!

البته بعید نیست که در نگاه ایشان مردم با هدف گشودن عقده های حقارتشان پای صندوق های رای آمده اند، وگرنه اصلا نیازی به رای مردم نیست!

همانگونه که همین مردم بودند که انقلاب کردند و ایشان را بر خود مسلط کردند، و گرنه آقای یزدی حاکم به دنیا آمده بود و تمایلی به حکومت نداشت!!!

 

بگذریم...

در پست قبلی راجع به انتصاب مشایی مطالبی را آوردم. این اتفاق این روزها مثل خوره بجان حضرات افتاده است.

از طرفی سوالات زیادی راجع به این انتصاب در اذهان شکل گرفته، نمونه آن سوالاتی  است که تابناک طرح کرده است.

 

از سوی دیگر شواهد حاکی از آن است که عزیز دل رهبر با این حرکت خون ایشان را هم به جوش درآورده است و ایشان را از گفتن آن جمله که "نظر رییس جمهور به نظر من نزدیک تره" در نمازجمعه سخت پشیمان کرده است.

 

در این میانه اما رییس جمهور ظاهرا از همه بیشتر می فهمد و بر این انتصاب پای می فشارد.

 

حامیان دکتر هم از هررسانه ای برای مخالفت با این حرکت استفاده می کند تا جایی که کیهان در چندمین مقاله ای که در چندمین روزمتوالی در مخالفت با این اقدام می نویسد،‌ به استیصال می رسد و تنها دلیلی که برای این حرکت متصور می داند این است که احمدی نژاد می خواهد مرد شگفتی ها شود!!!

 

اما آنچه در این بین از همه جالب تر است اظهار نظر آقای مشایی راجع به واکنش حامیان رییس جمهور است. او در وبلاگ خود در مطلبی با عنوان مخالفت با یک انتصاب ; سهم خواهی، حسادت یا نادانی مزد طرفداران دکتر را می دهد و ایشان را نادان،‌ سهم خواه و حسود می خواند!!

خواهش می کنم این مطلب را در وبلاگ آقای مشایی تا آخر بخوانید. راستش از سیاستمداری او کف کردم. او که احمدی نژاد را در تمام صحنه ها تمام قد حامی خود دیده امروز از کوبیدن او هم برای تبرئه خود ابائی ندارد!!!

 

اینجاست که می بینیم در جناح رقیب تفرقه افتاده و چاقو دارد دسته خود را هم می برد!

ما هم مثل خود او برایش دست می زنیم...

 


 

به قلم جاويد ره جو در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 ساعت 9:54 درواکنش به گاف های کودتاچیان! | لینک ثابت


وقتی کیهان منتقد می شود و احمدی نژاد آزاد تر از خاتمی می اندیشد!!!

آش آنقدر شور شد که صدای سر آشپز درآمد!!!

دکتر در یکی از نخستین اقدامات متهورانه خود پس از جعل آرا ملت، رحیم مشایی که یکی از استوانه های تفکر حجتیه در دولت است را به سمت معاون اول خود منصوب کرد.

در حکم ایشان که برای خوش آمدن مذاق گیرنده تا نهایت امکان مهدوی تنظیم شده، آمده است:

اينجانب جنابعالي را انساني خودساخته و مؤمن، دلباخته حضرت صاحب الزمان (عج) و با تعهدي آگاهانه و عميق به خط نوراني ولايت و مباني جمهوري اسلامي و خدمتگزاري توانمند و صديق به ملت الهي و عزيز ايران مي‌شناسم و طبق اصل 124 قانون اساسي به سمت معاون اول رئيس‌جمهور برمي‌گزينم.

اميدوارم همچون گذشته با توکل بر خدا و توسل به حضرت امام عصر(عج) و عشق عميق به ايران با تواني مضاعف به اهداف بلند ايران اسلامي موفق و سربلند باشيد.

 

وقتی کیهان منتقد می شود و احمدی نژاد آزاد تر از خاتمی می اندیشد!!!

 

کیهان به نخستین تغییرات کابینه احمدی نژاد واکنش نشان داد.



..... اما به نظر می رسد پرسروصداترین تغییری که تاکنون در کابینه دهم رخ داده معاون اولی رحیم مشایی است؛ کسی که در دولت نهم با اظهارات نسنجیده و نابخردانه خویش بارها موجبات ناخرسندی دلسوزان انقلاب را فراهم کرد. بسیاری از اصولگرایان انتظار داشتند رئیس جمهور به دلیل رفتار و گفتار انتقادآمیز مشایی او را از کابینه دهم حذف نماید اما اینگونه نشد. او اکنون فرد دوم کابینه است. این انتصاب بی تردید با مخالفت وسیع نیروهای انقلابی و اصولگرا و انبوه حامیان دکتراحمدی نژاد مواجه خواهد شد.

 

علی مطهری نماینده مجلس و عضو فراکسیون اکثریت هم که سال گذشته در واکنش به سخنان مشایی در اعلام دوستی با ملت اسرائیل، برای سؤال از احمدی‌نژاد امضاهای نمایندگان را جمع‌آوری می‌کرد، این بار قصد دارد در واکنش به انتصاب وی به عنوان معاون اولی رئیس‌جمهور، بار دیگر این طرح را در دستور کار خود قرار دهد. مطهری به دلیل مواضع انتقادی‌اش به «عماد افروغ» شباهت‌های بسیاری دارد و همچون او منتقد سیاست‌های سیاسی و فرهنگی رئیس‌جمهور است و اگر تلاشش برای سؤال از احمدی‌نژاد به ثمر بنشیند، نخستین سؤال از رئیس‌جمهور را در تاریخ ایران پایه‌گذاری خواهد کرد. اقدامی که تنها یک بار استارت آن از سوی نمایندگان مجلس اول نسبت به عملکرد بنی‌صدر زده شد و در نهایت رأی به عدم کفایت او صادر گردید.

 

البته مطهری در همین مصاحبه که خبرگزاری تابناک آنرا منعکس کرده اظهار نظر جالبی هم در خصوص عرصه فرهنگی کرده است. او گفته : عملکرد آقای صفارهرندی در مجموع خوب بوده است ولی چون سیاست‌های فرهنگی رئیس‌جمهور به گونه‌ دیگری است که در مسائل فرهنگی بی‌تفاوت هستند و به دنبال سیاست‌های باز هستند، سیاست‌هایی را دنبال می‌کنند که با اصول اسلامی سازگار نیست. کمااینکه اخیراً هم گفته‌اند در مسائل فرهنگی باز فکر می‌کنند و با گشت ارشاد مخالف بوده و هستند و به پوشش اسلامی و ممیزی کتاب کاری ندارند. همان حرف‌هایی که در زمان انتخابات ریاست‌جمهوری هم می‌زدند. به نظر من سیاست‌های باز فرهنگی که احمدی‌نژاد به دنبال آنهاست، با سیاست‌های مقام معظم رهبری هماهنگ نیست و او حتی سیاست‌هایی بازتر از زمان خاتمی را می‌پسندد. از این جهت نقدی به او وجود دارد که احمدی‌نژاد را از دایره اصولگرایی خارج می‌کند.

 

حاشیه بی ربط

وقتی آب سربالا می رود؛ انواعی از قورباغه اوعطا می خوانند که نگو!

به این می گن وزیر احمدی نژادی

علیرضا علی احمدی وزیر آموزش و پرورش در جمع معلمان مرکز تربیت معلم شرافت، در پاسخ به سئوال معلمی مبنی بر اینکه چرا آموزش و پرورش برای برخورد با دانش آموزانی که در مدرسه مواد مخدر می فروشند و یا سی دی های مبتذل رد و بدل می کنند چیست و چرا نمی توانیم با این دانش آموزان هیچگونه برخوردی کنیم تصریح کرد: اگر شما با همین منوال ادامه دهید نمی توانید در آموزش و پرورش بمانید.



وی ادامه داد: بسیاری از امور را نمی توان با آیین نامه انضباطی حل کرد بارها این مسئله را گفته ام که معلمان رقیبهایی همچون ماهواره، اینترنت و...پیدا کرده اند و منزلت اجتماعی آنها از این طریق مخدوش شده است و آنها دیگر گروه مرجع برای دانش آموزان به حساب نمی آیند.


 

به قلم جاويد ره جو در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388 ساعت 10:49 درواکنش به گاف های کودتاچیان! | لینک ثابت


جمعه 26 تیر – تهران – میدان انقلاب

ساعت 12بود. هنوز سخنرانی پیش از خطبه ها هم شروع نشده  بود. روبروی سردر دانشگاه در خیابان انقلاب مملو از جمعیت بود. با دوستم محمود قرار داشتم. پس از دیدن او با هم قصد ورود به دانشگاه را داشتیم که اعلام کردند باید موبایل هایتان را تحویل دهید. از این کار اکراه داشتیم. لحظاتی مردد ماندیم که موبایل ها را چه کنیم که ماموران بازرسی بدنی اعلام کردند محوطه داخل دانشگاه پرشده و مردم را به سمت خیابان های وصال و قدس هدایت کردند.

به سمت خیایان قدس به راه افتادیم. چند قدمی بیشتر نرفته بودیم که فردی پشت تریبون رفت و از مردم خواست با شعارهای وحدت بخش او همراهی کنند.

 شعار اول الله اکبر بود. به محض شنیده شدن صدای الله اکبر از بلند گو طنین فریادهای الله اکبر همه خیابان را پرکرد. از همه اطراف صدا می آمد. خیلی شدید. من تا الان الله اکبری به این شدت نشنیده بودم. دیگر صدای بلند گوها درست شنیده نمی شد. مردم به هم پیوستند. در کمتر از 10 دقیقه سبزی مردم از روبروی سردراصلی تا تقاطع قدس همه لاین های خیابان و حتی پیاده روی دو طرف را پرکرد. شعارهای دیگری هم داده شد. "یاحسین، میرحسین" ، "مرگ بر روسیه"، "مرگ بر چین" و... اما هر از گاهی دوباره الله اکبر طنین انداز می شد. بعضی وقتها مردم دست هم می زدند. با توجه به اینکه در کشور ما رسم است برای بیشتر امامان تنها روز شهادت سوگواری شود و شنبه روز شهادت امام هفتم (ع) بود اما برخی از حاضران از مردم می خواستند که دست نزنند و صرفا شعار بدهند.

 

صداهایی از خیابان قدس به گوش می رسید. ما هم به آنجا رفتیم در حالیکه دل کندن از جمعیت پرشور انقلاب سخت بود. روبروی درب شرقی دانشگاه تقاطع شفیعی تا بلوار کشاورز هم کاملا سبز بود. آنجا شعار ها کمی فرق داشت. مردم از طولانی شدن سخنرانی پیش از خطبه ها شاکی بودند و فریاد می زدند: "بسه دیگه دروغگو/ اکبر هاشمی کو!"

 

هر از گاهی لابلای جمعیت از بسیجی های متعصب پیدا می شدند و با نشان دادن عکس های احمدی نژاد باعث تحریک مردم می شدند. برگشتیم به خیابان انقلاب. جمعیت لحظه به لحظه بیشتر می شد. شعار "هاشمی هاشمی / سکوت کنی خائنی" شنیده می شد. حرکت کروبی، غفاری و رضایی از میان مردم تا در دانشگاه با واکنش مردم مواجه می شد.

 

نا گهان چند صدای شلیک اشک آوربه گوش رسید. مردم به سمت وصال عقب نشینی کردند. نیروهای امنیتی مرتب جلو می آمدند. غلظت گاز هم در هوا لحظه به لحظه بیشتر می شد. یکی هم کنار پای محمود فرود آمد.

 

دوان دوان داخل وصال رفتیم و از یکی از کوچه ها تا حدودی به دانشگاه  نزدیک شدیم. گوشه خیابان کنار مردم دیگر نشستیم. اول خطبه ها بود.

هرچه گوش تیز کردم شعارهایی که داده می شد را تشخیص ندادم. خانمی که کنار محمود نشسته بود از او خواست بلوتوث گوشی اش را روشن کند. آهنگی بنام خاشاک را برایش فرستاد؛ محمود هم برای من.

چند دقیقه گذشت. اوضاع آرام بود و همه داشتند خطبه ها را گوش می کردند. ناگهان جمعیت هراسان پا به فرار گذاشت. اول کوچه نیروهای لباس شخصی به مردم هجوم آورده بودند. شعارها رادیکال تر شد؛ دیگر هیچ کدام از شخصیت ها از شعار "مرگ بر " در امان نبودند.

می دویدیم. سر همه کوچه ها نیروهایی باتوم به دست منتظر بودند. اما از عنایاتشان چیزی نصیبمان نشد.

رسیدیم به وصال. دیگر صدای بلندگوها شنیده نمی شد.

 

در میان جمعیت فراری یک آخوند هم کنار ما بود. ظاهرا به او هم رحم نکرده بودند. خیلی شاکی بود. می گفت مردم نشسته بودند داشتند گوش می دادند. نباید این کار را می کردند و ...

 

مجددا به خیابان انقلاب رفتیم. دیگر خبری از جمعیت نبود. اما تا دلت بخواهد نیروی امنیتی...

به این نتیجه رسیدیم  که آرام آرام به سمت میدان انقلاب حرکت کنیم.

حوالی تقاطع قدس بودیم که از پشت سر موتورسوارها به ما حمله کردند. همه را می زدند. زن، مرد،‌حتی پیرمرد عابری که از وحشت آنها زمین خورد. خم شدم که محافظ او باشم که درد تو کمرم پیچید. نمی دانم چه جوری فرار کردم. محمود که پشت سر من می آمد می گفت ماموری که می زدت داشت می خندید. راستش این حرف او درد بیشتری داشت تا باتوم!

تا تقاطع فلسطین را دویدیم. جسته گریخته درگیری می شد. حال و روز خوبی نداشتم. دنبال جایی بودیم که کمی بنشینم. تو خیابان بزرگمهر مردم جمع شده بودند و داشتند سخنان هاشمی را از رادیوی یک اتومبیل گوش می دادند. همانجا جایی پیدا کردیم ونشستیم. راستش هاشمی خیلی فراتر از انتظار من حرف زد!

 

خطبه ها تمام شد. به خیابان ولیعصر رفتیم و به سمت میدان ولیعصر حرکت کردیم. ورودی بلوار کشاورز در میدان ولیعصر مملو از جمعیت بود. درگیری ها زیاد شده بود اما مردم کم نمی آوردند. جمعیت وارد خیابان ولیعصر شد و به سمت میدان فاطمی حرکت کرد. گوشه کنار میدان پر بود از نیروهای امنیتی، شاید 50 نوع اونیفورم تنشان بود. بعضی ها هم که لباس شخصی بودند و تنها از باتوم و چهره وحشیانه شان می شد فهمید که مامورند!!!

مردمی که با ماشین در خیابان در حال تردد بودند بوق های ممتد را برای اعتراض استفاده می کردند. البته هرازگاهی نیروهای امنیتی جلوی آنها را می گرفتند تا تعدادشان زیاد نشود.

هوا  به شدت گرم بود.

انگار جهنم را از نزدیک می دیدم

شهر جهنم شده است...


 

به قلم جاويد ره جو در شنبه بیست و هفتم تیر 1388 ساعت 13:19 درواکنش به بعداز کودتای 22خرداد!! | لینک ثابت


پرونده احمدی نژاد در اردبیل

 

اگر یادتون باشه تو مناظره اون شب کروبی مدام به پرونده اردبیل اشاره میکرد ولی احمدی نژاد جوابی نمیداد.

 

و اما حکایت مفصل پرنده احمدی نژاد، ریاست محترم دولت ضد تبعیض و فساد!!!

سال ۱۳۷۲ اولین سال از دومین دوره ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی بود. محمود احمدی‌نژاد که تا آن زمان فرماندار ماکو و خوی بود به سمت اولین استاندار استان تازه تاسیس اردبیل انتخاب شد و تا پایان عمر دولت رفسنجانی در سال ۱۳۷۶ این سمت را حفظ کرد. دوره دوم دولت هاشمی رفسنجانی، دوره تغییرات گسترده مدیریتی بود و بسیاری از همفکران وی در همین دوره بود که از او جدا شدند. اما احمدی‌نژاد تا پایان عمر دولت ششم در خدمت این دولت  باقی ماند .

صادق محصولی از یاران دیرین احمدی‌نژاد در دانشگاه علم و صنعت که در زمان جنگ و هنگامی که احمدی‌نژاد فرماندار ماکو بود، فرمانداری ارومیه را اداره می‌کرد، پس از پایان جنگ به کارهای اقتصادی از جمله ساخت و ساز مسکن روی آورد. گفته می‌شود وی یکی از کسانی بود که در وارد کردن سپاه پاسداران به فعالیت‌های اقتصادی نقش به سزایی داشت. 

 

زمانی که احمدی‌نژاد به استانداری اردبیل رسید، صادق محصولی هنوز وارد کارهای بزرگ اقتصادی نشده بود تا اینکه ماجرای مزایده سوآپ نفتی نخجوان پیش آمد. سوآپ، قراردادی است که مطابق آن به جای آنکه نفت از جنوب کشور با هزینه فراوان به شمال ارسال شود، سوخت مورد نیاز شمال از کشورهای همسایه خریداری شده و مابه‌ازای آن، نفت در جنوب صادر می‌شود. در زمان استانداری احمدی‌نژاد، صادق محصولی یکی از یاران دیرین او و عضو حلقه معروف به حلقه ارومیه (مجتبی ثمره هاشمی، اسفندیار رحیم مشایی، پرویز فتاح، محمود احمدی‌نژاد و صادق محصولی) برنده مزایده سواپ نفتی نخجوان شد.

 

اسماعیل گرامی مقدم  نماینده مجلس هفتم در مورد این مزایده چنین می‌گوید: «آقای احمدی‌نژاد به عنوان استاندار اردبیل کمک غیرقانونی کرده بودند در این که مزایده سوآپ به اسم آقای محصولی و دوستانشان دربیاید و از منافعی که آنجا دارند بیشترین بهره‌برداری را داشته باشند. در آن زمان آقای صادق محصولی یک سپاهی بودند که هیچ چیز نداشتند و با رانت آقای احمدی‌نژاد به این ثروت رسیدند که ایشان چهار سال پیش خودشان گفتند قیمت خانه‌‌ای که می‌نشینند ۱۰ میلیارد تومان است و حالا معلوم نیست قیمت آن خانه با این افزایش قیمت ملک در تهران به چقدر رسیده. ولی در مورد جزئیات بیشتر این پرونده به نظرم می‌رسد که دو نفر کاملا در جریان این پرونده به صورت ریز هستند. یکی آقای یونسی وزیر اطلاعات سابق و یکی آقای موسوی لاری  وزیر کشور سابق».

با پیروزی گروه اصول‌گرای ائتلاف آبادگران در این انتخابات، محمود احمدی‌نژاد از سوی شورای شهر تهران به سمت شهردار تهران برگزیده شد. موسوی لاری وزیر وقت کشور اما به دلیل پرونده مفتوحه قرارداد نفتی اردبیل که محمود احمدی‌نژاد از متهمان اصلی آن است، از امضای حکم شهرداری وی خودداری کرد.

 اسماعیل گرامی مقدم که آن زمان مدیرکل پارلمانی وزارت کشور بود، این ماجرا را اینگونه روایت می‌کند: «فشارهای زیاد برخی از هواداران آقای احمدی‌نژاد در مجلس و افراد دیگری حتا آقای ناطق نوری که امروز ایشان هم از تیررس حملات آقای احمدی‌‌نژاد و اتهاماتی که وارد می‌کند فاصله ندارد و می‌بینیم که امروز به جایی رسیده که اتهاماتی هم به ایشان وارد کردند، این مجموعه‌فشارها باعث شد که آقای موسوی لاری حکم ایشان را امضا بکند. ولی من خاطرم هست که حدود چهل و پنج روز حکم ایشان به حالت تعلیق درآمده بود».

البته صادق محصولی یار دیرین احمدی‌نژاد و کسی که ثروتش مدیون تلاشهای احمدی‌نژاد است نیز در این میان ساکت ننشست و باجناق خود علی اکبر ولایتی وزیر امور خارجه دولت هاشمی را برای پادرمیانی نزد وزیر کشور وقت فرستاد. علاوه بر این فشارها، جناح اصول‌گرا ادعا می‌کرد که چون اصلاح‌طلبان نتوانسته‌اند در انتخابات شورای شهر برنده شوند، از امضای حکم شهرداری احمدی‌نژاد خودداری می‌کنند. مجموعه این فشارها باعث شد تا پس از ۴۵ روز، موسوی لاری وزیر کشور خاتمی حکم شهرداری محمود احمدی‌نژاد را امضا کند.

گرامی مقدم می‌گوید از آنجایی که صادق محصولی ثروتش را مدیون احمدی‌نژاد است، در ماجرای شهردار شدن او و نیز بعدتر در انتخابات دور نهم ریاست جمهوری به نحوی در صدد ادای دین برآمد. وی از یک مافیای اقتصادی- سیاسی نام برده و می‌گوید: «عامل تخلفاتی که در اردبیل صورت گرفته شخص آقای احمدی‌نژاد بوده و ایشان در پولدارشدن صادق محصولی نقش اصلی را دارد. اینها یک تیم هستند، احمدی‌نژاد، محصولی، آقای علی‌آبادی. اینها تیمی هستند که با همدیگر کار می‌کنند و یک باند سیاسی‌ـ اقتصادی هستند. امروز در در و دیوار این کشور نشان داده می‌شود که چقدر هزینه‌ی تبلیغات آقای احمدی‌نژاد بالاست و این هزینه‌ را هم صادق محصولی و علی‌آبادی می‌دهند. اینها مافیای اقتصادی و پشتوانه‌های آقای احمدی‌نژاد هستند و خودش می‌آید می‌گوید من هیچی ندارم، در حالی که داریم می‌بینیم چه وضعی در تبلیغات ایشان وجود دارد. آقای احمدی‌نژاد آیا نمی‌خواهد از رانت آقای محصولی دوباره در قوه مجریه به قدرت برسد؟ و در حقیقت خوش‌خدمتی‌ای که آقای احمدی‌نژاد برای پولدارشدن ایشان در آن دوره کرده، ایشان هم بخواهد در این دوره آن را جبران بکند».

پرونده نفت اردبیل هم‌اکنون در حراست وزرات کشور و وزرات اطلاعات مفتوح است و به گفته‌ی گرامی‌مقدم هیچکس جرات پیگیری آن را ندارد

 


 

به قلم جاويد ره جو در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388 ساعت 12:49 درواکنش به گاف های کودتاچیان! | لینک ثابت


مچ بند سبزمردانگی ات فراموشمان نمی شود، کاپیتان!

مهدی مهدوی کیا کاپیتان فرهیخته، با اخلاق و فوتبالیست نمونه سالهای اخیر از فوتبال ملی خداحافظی کرد؛ آن هم در اوج مردانگی و قابلیت!

نامه خداحافظی اورا با دست خط زیبایش در ادامه ببینید

کلیک کنید

به شب نشینی خرچنگ های مردابی

چگونه رقص کند ماهی زلال پرست

رسیده ها چه غریب و نچیده می افتند

به پای هرزه علف های باغ کال پرست


 

به قلم جاويد ره جو در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388 ساعت 10:29 درواکنش به بعداز کودتای 22خرداد!! | لینک ثابت